استراتژی و تفکر استراتژیک

استراتژی و مدیریت استراتژیک چیست؟(بخش دوم)

فیبز، نشریه آنلاین مدیریت کسب وکار

اینکه جریان تحول واژه استراتژیک را از بعد نظامی آن به سایر ابعاد از جمله عرصه اقتصاد و اداره سازمانها از چه زمانی دقیقاً شکل گرفت، قابل تخمین نیست؛ زیرا با اینکه این تفکر جامع و اندیشه افق دور به شکل کاربردی در امور نظامی به کار گرفته شد اما در همه شرایط زندگی انسانها مخصوصا در امور مدیریت ها و ایده های کلان و جامع این مفهوم به اسامی متعددی به کارگرفته شده است .

این هنر و دانش کلان نگر برای صاحبان سیاست و اهل اندیشه مسیری را باز نمود که برای دستیابی به توفیقات بزرگ به آن بیاندیشند. چون در وهله نخست جریان نزاعهای بین حکومتها و چگونگی مقابله با آن بیشتر احساس می شد. در حقیقت نمی شود مراحل پله ای برای حضور این واژه در موضوع اقتصاد قائل شد.

زیرا در همان زمانی که اندیشه نظامی استراژیک حاکم بود توجه به اقتصاد و امکانات بیشتر برای دوام ملی و حکومتی مورد توجه قرار می گرفت. زیرااستراتژیستهایی مانند ماکیاولی و آدام اسمیت با اندیشه چگونه به پیروزی می شود رسید, جریان سیاست و اقتصاد را در افق دور برد توفیق ملتها و دولتها مورد توجه قرار داده بودند.

ولی به صورت رایج بعد از نیمه اول قرن بیستم میلادی استراتژی جای خود را در داخل علوم اجتماعی در حیطه اقتصاد باز کرد و برای اولین بار واژه استراتژی در معنای اقتصادی آن از طرف دو شخصیت علمی به نام « نیومن» و «مورگنسترن» که هم اقتصاد دان و هم ریاضی دان بودند به کار برده شد نیومن و مورگنسترن استراتژی را از جهت اقتصاد فردی بررسی نموده و سعی کردند شگردهای زیرکانه دو بازیکن شطرنج را که تلاش می کنند برطرف مقابل برتری یابند به طور منظم و سیستماتیک بیان کنند.

در اینجا فرض بر این بود که بازیکنان شیوه های عملکرد رقیبان را به طور کلی می دانند و می توانند تصمیماتی بگیرند که برخورداری از شیوه های پیروزی را حداکثر می کند. هر چند این فرضیه در رویدادهای اقتصادی و اجتماعی قابل قبول نیست ، ولی تئوری بازی ، به لحاظ قرار گرفتن و بنیان تشکیل دادن استراتژی در علوم اجتماعی کمک شایانی نموده است.

درمجموع فراگرد استراتژی ازمفهوم اولیه آن بر اساس درک تغییرات سریع، تجربیات و ضرورت زمان وبسط عدم اجتماعی در بعد مدیریت دانشمندان این رشته علمی را بر آن داشت که به سازمانها به دید کلان نگریسته و برنامه های آن را در ابعاد اجتماعی و محیط ضمن توجه به تغییرات و رقابت دراز مدت بیاندیشد و به کلمه “استراتژی” به مفهوم درک و برآورنده هماهنگی بین سازمان و محیط بیرونی آن توجه نمایند.

با اینکه از پایان جنگ دوم جهانی فرایندهای مدیریتی با دامنه وسیع و مقیاسی بزرگ ، بویژه به عنوان عکس العمل بزرگ شدن اندازه و تعداد مؤسسات رقیب، توسعه دخالت دولت به عنوان یک خریدار ، فروشنده، ناظم و رقیب در بازار آزاد و درگیر شدن بیشتر کسب وکار در بازرگانی بین المللی به شدت پیچیده شده اند می توان گفت که عمده ترین پیشرفت های فرایند های مدیریت در دهه ۱۹۷۰ روی داد .

برنامه ریزی بلند مدت ، سیاست بازرگانی ، طرح ریزی و برنامه ریزی و … رویکردی را باز نمود که اعمال آن عنوان “مدیریت استراتژیک” نام گرفت . و بالاخره ضرورت آگاهی از روند تغییرات و تحولات ، منجر به شکل گیری شاخه علمی نوین موسوم به مطالعات دوربردی و آینده نگر گردید. نوآوری هایی که منجر به مدیریت استراتژیک و برنامه ریزی استراتژیک شد .

اما بیایید مفهوم آن را در کسب و کار بررسی کنیم. استراتژی و مدیریت استراتژیک از نخستین واژه‌هایی هستند که هر تازه واردی به دنیای مدیریت، آنها را به هزار شکل و روایت می‌شنود. این اصل یکی از ابزارهای مهم در موفقیت کسب‌وکارهاست.

استراتژی اهداف، منابع و مسیر درست برای رسیدن به موفقیت را به شما پیشکش می‌کند. مایکل پورتر، ارزان‌تر تولید کردن را بیشتر از جنس کسب موقعیت رقابتی می‌داند و برای اینکه استراتژی شکل بگیرد، تاکید بسیار زیادی بر تمایز دارد. به همین علت، با وجودی که ارزان بودنCost Leadership  را به عنوان یک استراتژی جنریک اعلام می‌کند، می‌بینیم که از اتوماسیون ژاپنی و شیوه‌ی تولید ارزان ‌قیمت در جنوب شرق آسیا، چندان استقبال نمی‌کند و توضیح می‌دهد که اتوماسیون و فن‌آوری دیر یا زود در اختیار دیگران نیز قرار می‌گیرد و نمی‌تواند یک مزیت رقابتی بلندمدت ایجاد کند (تقریباً بخش عمده‌ای از حرف‌های گری همل در مورد استراتژی را هم می‌توانید در همین جملات خلاصه کنید. چون او هم حاضر نیست تکنولوژی را به عنوان یک مزیت پایدار بپذیرد).

به عبارتی، حتی ارزان بودن هم از نگاه پورتر وقتی ارزشمند است که تقلیدپذیری آن دشوار باشد و به عبارتی بتوان آن را یک تمایز جدی در نظر گرفت. بنا بر تعریف جانسون Johnson  و شولز  Scholes استراتژی یعنی «دامنه‌ی فعالیت و مسیر حرکت سازمان در درازمدت که با خلق مزیت‌ها، منابع لازم را برای تامین نیازهای بازار و انتظارات ذینفعان در محیطی چالش‌برانگیز به دست می‌آورد.»

استراتژی در سطوح مختلف سازمان جاری است و همه‌ی کسب‌وکار (یا چندین کسب‌وکار) و تک‌تک کارکنان و اعضای آن را در بر می‌گیرد. استراتژی کلی شرکت به اهداف کلی و دامنه‌ی فعالیت کسب‌وکار برای تأمین انتظارات ذینفعان می‌پردازد و نقشی حیاتی دارد زیرا تحت تأثیر تصمیمات سرمایه‌گذاران به گرفتن تصمیم‌های استراتژیک برای کسب‌وکار کمک می‌کند.

استراتژی شرکت معمولا به‌طور آشکار در «بیانیه‌ی ماموریت» بیان می‌شود. و بر بخش‌های کسب‌وکار در چگونگی رقابت کارآمد در یک بازار خاص و تصمیم‌های استراتژیکِ مربوط به انتخاب محصولات، تأمین نیازهای مشتریان، دستیابی به مزیت رقابتی، بهره‌برداری یا خلق فرصت‌های جدید و… می‌پردازد.

 

استراتژی و مدیریت استراتژیک چیست؟(بخش اول)

 

کیانوش مولودی

برایم مهم است که در فیبز بتوانم به افزایش علم و آگاهی مردمم کمک کنم. همه ما به این دلیل اینجا جمع شده ایم تا بتوانیم مشکلی را برطرف کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

درباره خدمات ما سوالی دارید؟