مهارت های زندگی

تکنیک‌های ایجاد تعادل در کار و زندگی چیست؟

مروری بر آیین پیروزی جک ولش مدیر عامل اسبق جنرال الکتریک

blank

بحث بر سر مسئله‌ی تعادل در کار و زندگی مدت زیادی است که مطرح شده است و چند روش خوب برای انجام این کار ظهور پیدا کرده است. بیشتر رؤسای باتجربه این تکنیک‌ها را می‌شناسند. در واقع بسیاری از آن‌ها همین تکنیک‌ها را به کار می‌برند و می‌خواهند شما هم از آن‌ها استفاده کنید. این روش‌ها از قرار زیرند:

تکنیک اول: مشغول انجام هر کاری که هستید، تمرکزتان را روی آن نگه‌دارید.

برای کاهش نگرانی و آشفتگی و نیز افزایش عملکردتان، باید تمرکزتان روی همان جایی باشد که هستید و روی همان کسی که با او هستید. به عبارت دیگر، مسائل را از یکدیگر جدا کنید و اجازه ندهید یکی با دیگری مخلوط شود. وقتی که مدام مسائل خانوادگی خود را با تلفن محل کار خود حل کنید یا از زمین فوتبالی که بازی فرزندتان را در آن شاهد هستید به مشتریان تلفن کنید، هیچ‌کس نفعی نخواهد برد.

پیداست که جداسازی مسائل، کار ساده‌ای نیست. گاهی باید از باشگاه ورزشی خود به یک مشتری تلفن کنید یا بین جلسات حال فرزند بیمارتان را جویا شوید. اما هر چه بیشتر کارها را با هم مخلوط کنید، آشفته‌تر، حواس‌پرت‌تر و بیشتر غرق در مسائل می‌شوید. فناوری در این‌جا واقعا شمشمیری دولبه است. از یک طرف، چون چک کردن ایمیل در منزل امکان پذیر است، می‌توانید شام را در منزل صرف کنید. از طرف دیگر وقتی به دفترتان اجازه می‌دهید موقع اسکی با تلفن‌همراه‌تان تماس بگیرند، احتمال دارد هنگام اسکی کردن آسیب ببینید.

بهترین راه‌حل این است که مرزهای محکمی دور فعالیت‌های خود بکشید. به‌طوری که وقتی سر کارتان هستید، توجه خود را کاملا به کار معطوف کنید و وقتی در منزل یا مشغول تفریح هستید، به کار دیگری نپردازید. درست است که چنین حالتی بسیار آرمانی است. هر قانونی که وضع کنید، فشارهایی برای زیرپا گذاشتن آن به وجود می‌آید. اما نقض این قوانین، هر چه خفیف‌تر و به دفعات کمتر باشد، به تعادل بیشتری خواهید رسید.

 

تکنیک دوم: جرأت « نه » گفتن به درخواست‌ها و پیشنهاداتی که خارج از برنامه‌ی تعادلی مورد نظرتان است را داشته باشید.

در نهایت هرکس برای خود، به تعادل مناسب بین کار و زندگی‌اش می‌رسد. نکته‌ی مهم پایبند بودن به آن است. این مسئله مستلزم برخورداری از نظم است. « نه » گفتن سخت است به خصوص برای مدیرانی که به خاطر بله گفتن‌های فراوان پیشرفت کرده‌اند. وود برن که شرکت الماس صنعتی جنرال الکتریک را در دهه‌ی ۱۹۹۰ اداره می‌کرد برای چندمین بار از وی خواسته شد که شرکتی را که از نظر اندازه چند برابر شرکت خودش بود اداره کند اما او اولویت‌هایش را با چنان وضوحی چیده بود که زیر بار نمی‌رفت و می‌گفت « نه »؛ چون دختری داشت که دو سال بعد به دبیرستان می‌رفت و نمی‌خواست او را از محیط مدرسه‌اش جدا کند.

امروز از فارغ‌التحصیلی دختر بیل مدت زیادی می‌گذرد و او خودش دو بار ارتقا پیدا کرده است. او در حال حاضر رئیس و مدیرعامل شرکت الماس صنعتی در جنرال الکتریک است. اما شما معمولا نیاز پیدا نمی‌کنید برای رسیدن به تعادل موردنظرتان چیز خوبی مثل ارتقاء را رد کنید. بلکه باید به چیزهای کوچک‌تری نه بگویید، مثل عضویت در هیأت مدیره‌ی یک سازمان غیرانتفاعی، یا مربیگری تیم ورزشی بچه‌ها و مواردی از این قبیل.

اگر هر چیزی را قبول کنید و به آن بله بگویید، به تعادلی که مد نظرتان است نخواهید رسید، بلکه از تعادل خارج خواهید شد. « نه » گفتن آزادی فراوانی به شما می‌دهد. این کار را در مورد همه‌چیز و هرچیزی که بخشی از برنامه‌های منتخب‌تان برای کار و زندگی نیست، امتحان کنید.

 

تکنیک سوم: اطمینان حاصل کنید که خودتان هم در برنامه‌ی تعادل کار و زندگی‌تان در نظر گرفته‌ شده‌اید.

مخرب‌ترین روش ایجاد تعادل بین کار و زندگی حالتی است که در آن غیر از خودتان، همه را راضی نگه‌دارید. برخی از افراد بسیار توانا، برنامه‌ای را برای کار و زندگی خود در نظر می‌گیرند که به آن‌ها اجازه می‌دهد به اندازه‌ی کافی در خدمت کار، خانواده و یک یا دو سازمان خیریه باشند. مشکل این‌جاست که در این برنامه‌های ایده‌آل، خواسته‌های خود فرد در نظر گرفته نمی‌شود. البته ایجاد تعادل بین کار و زندگی مستلزم گذشتن از بعضی چیزها در ازای کسب چیزهای دیگر است و افراد شریف خود را ملزم می‌دانند تعهدات‌شان به شغل و خانواده را عملی کنند.

اما اگر در برنامه‌ای که برای انجام این کار ریخته‌اید تفریح خودتان را در نظر نگرفته‌باشید، به احتمال زیاد نمی‌توانید در انجام آن دوام بیاورید. باید اطمینان حاصل کنید که برنامه‌ی کار و زندگی‌تان خواهش‌ها و نیازهای خودتان را هم برآورده می‌کند. اگر این مسئله مستلزم هر شب خانه بودن است، این کار را انجام دهید. بله درست است که نسبت به افراد اطراف‌تان مسئولیت‌هایی دارید، اما نمی‌توانید به نام ایجاد تعادل، به دنبال برآورده کردن خواسته‌های دیگران از زندگی خود باشید.

راستش را بخواهید، می‌توانید، اما نباید این کار را انجام دهید. این کار تقریبا همیشه اثر معکوس خواهد داشت. همه‌ی ما کسانی را می‌شناسیم که به ظاهر خوش‌بخت‌اند اما آن‌قدر درگیر برآورده کردن خواسته‌های خانوادگی و شغلی‌شان هستند که یک روز ناگهان به خودشان می‌آیند و تغییرات عمده‌ای در زندگی‌شان می‌دهند. آن‌ها احساس می‌کنند دیگر به اندازه‌ی کافی زجر کشیده‌اند و باید طور دیگری عمل کنند.

تعادل بین کار و زندگی تصمیمی نیست که به تنهایی بگیرید. باید تأثیر تصمیم‌تان را بر دیگران هم بسنجید. اما اگر با برنامه‌ای که طراحی می‌کنید، شادی خودتان را تأمین نکنید، هرکاری که انجام دهید، انجام وظیفه تلقی خواهد شد. یک روز بیدار خواهید شد و خودتان را در نوعی جهنم می‌بیند که همه غیر از خودتان، در آن خوشحال و راضی هستند، که این مسئله هیچ سودی به حال هیچ‌کس ندارد.

 

کیانوش مولودی

برایم مهم است که در فیبز بتوانم به افزایش علم و آگاهی مردمم کمک کنم. همه ما به این دلیل اینجا جمع شده ایم تا بتوانیم مشکلی را برطرف کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *