رشد و توسعه فردی

دشمنان شش‌گانه ذهن خود را بشناسید!

مروری بر 5 قانون پول که باید بدانید از جیم ران

قربانی خودتان نشوید. دزدان خیابان را فراموش کنید؛ با دزدان ذهن‌تان چه کرده‌اید؟ چه چیزی می‌تواند جاه‌طلبی‌ها، شانس‌ها، روابط و زندگی ما را نابود کند؟ دشمنانی که درون ما هستند؛ آن‌هایی که ما در درون‌مان با آن‌ها سر وکار داریم؛ دشمنانی که باید نابودشان کنیم، قبل از آن که ما را از بین ببرند. باید بر این دشمنان شش‌گانه ذهن پیروز شویم:

ترس:

ترس چیست؟! ترس حالت عاطفی پیچیده و نیرومندی است که با علائم اضطراب از جمله ضربان قلب، نبض، عدم تمرکز اندیشه و سردرد همراه است. انسان زمانی دستخوش ترس می‌شود که دریابد خطری زندگی او را تهدید می‌کند. همه افراد در زندگی به نوعی دچار ترس شده‌اند. ترس انواع مختلفی دارد مانند ترس از اظهار وجود، صحبت کردن در جمع، تصمیم گرفتن، تغییر شغل، تنهایی و …

هیچ‌کس با شجاعت به دنیا نیامده است؛ ولی ترس هم موقع تولد وجود نداشته است. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، میگویند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری است (نظیر شادمانی و خشم). ترس از ساز و کارهای بقا است و معمولا در پاسخ به یک محرک منفی خاص روی می‌دهد. شاید بعضی از ترس‌ها به خاطر تجارب شخصی، گفته‌های دیگران و خوانده‌ها و شنیده‌های‌مان باشند.

بعضی از این ترس‌ها به جا و مفید هستند و انسان را در برابر مشکلات و خطرها هشیار نگاه می‌دارند؛ مثل ترس از قدم زدن در قسمت‌های خلوت شهر در ساعت دو نصف شب! ولی اگر یاد بگیریم از این موقعیت دوری کنیم، لزومی ندارد با ترس‌های دیگری، زندگی‌مان را بگذرانیم. اما سایر ترس‌ها آن‌هایی که ما را از رشد فردی باز می‌دارند مخرب و نابجا هستند.

برای غلبه بر ترس باید معضلات زندگی را بشناسیم و منشأ آن را دریابیم. ترس اساسا مشکل تربیتی است که از کودکی در فرد ایجاد می‌شود و با دوباره آموزش دادن ذهن می‌توان آن را به عنوان یک واقعیت زندگی به جای مانعی در برابر زندگی پذیرفت. عقب راندن ترس کمتر ترسناک است تا زندگی کردن با ترس نهفته‌ای که ناشی از احساس درماندگی است در واقع ترس است که ما را در زندگی از حرکت کردن به جلو باز می‌دارد و بهتر است ترس را احساس کنیم و به هر تقدیر دست به اقدام بزنیم، زیرا در آن صورت است که احساس خوبی خواهیم داشت و از شر ترس خلاص می‌شویم.

 

بی‌تفاوتی:

یکی دیگر از دشمنان شش‌گانه ذهن ، بی تفاوتی است. در اوایل ظهور آیین مسیح، مسیحیان اصطلاح بی‌تفاوتی را انتخاب کردند تا بی‌اعتنایی خود به همه نگرانی‌های دنیوی، حالت ریاضت، را ابراز کنند. همان طور که در دین مسیحیت توصیه شده است. بنابراین، این واژه از آن زمان در میان نویسندگان مذهبی‌تری مورد استفاده بوده است. به ویژه کلمنس الکساندرینوس، این اصطلاح را همان‌طور که باب شده بود در حد بسیار گسترده‌ای به کار می‌برد. فکر می‌کرد از این طریق می‌تواند فلاسفه را به سوی گرایش مسیحیت سوق دهد، که سودای رسیدن به حد متعالی پرهیزگاری را در سر داشتند.

بی‌تفاوتی حالتی است که یک شخص، حرکت به سمت اهدافش را متوقف می‌کند. اگر یک دانش‌آموز تلاش برای درس خواندن را متوقف کند و حس گناه نداشته باشد. گفته می‌شود که او بی‌تفاوت است بی‌تفاوتی کمبود احساسات، انگیزه یا اشتیاق است. بی‌تفاوتی یک اصطلاح روانشناختی برای حالت بی‌اعتنایی است که فرد به جنبه‌های احساسی، اجتماعی و یا فیزیکی زندگی بی‌توجه یا بی‌اعتنا است. بی‌تفاوتی چقدر بیماری غم‌انگیزی است. بعضی‌ها می‌گویند: « بیخیال. می‌گذرد. من هم با آن کنار می‌آیم.» ولی یک مشکل وجود دارد: ما با کنارآمدن نمی‌توانیم به اوج برسیم.

 

قاطعیت نداشتن:

به اعتقاد کیت دیویس قاطعیت فرایند بیان احساسات، درخواست تغییرات، دادن و دریافت کردن بازخورد صادقانه است. لنج و جاکوبسکی معتقدند قاطعیت عبارت است از گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات و اعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه به صورتی که حقوق دیگران زیر پا گذاشته نشود. قاطعیت با درک و پذیرش این که هر فردی حق انتخاب و کنترل زندگی خود را دارد آغاز می‌شود. قاطعیت به معنای بهره‌کشی از دیگران نیست، بلکه به معنای محافظت از خود و منابع خود است. هر تعریفی که از قاطعیت مورد قبول قرار گیرد باید در آن بر رعایت و احترام به حقوق خود و دیگران تأکید و میان گرفتن حقوق خود و پایمال کردن حقوق دیگران تمایز قائل شد. قاطعیت نداشتن دشمن موقعیت‌ها و اقدام است. این موضوع باعث از بین رفتن شانس رسیدن به آینده‌ای بهتر می‌شود. باید این دشمن را با شمشیر از بین ببریم.

 

شک:

درست است، شک تا حدی خوب است؛ چون ما نمی‌توانیم به هر چیزی اعتماد کنیم. ولی در ضمن نباید اجازه دهیم که شک بر ما غلبه کند. شک در مقابل یقین قرار می‌گیرد، در یک کلمه فرق بین شک و یقین علیت است اگر امری دلیل دارد یقین است و اگر ندارد صدق آن زیر تیغ شک می‌رود. خیلی از ما به گذشته، آینده، یکدیگر، دولت، احتمالات وفرصت‌ها شک داریم. شک باعث نابودی زندگی و شانس موفقیت ما می‌شود و هم حساب بانکی‌مان را خالی می‌کند و هم قلب‌های‌مان را. شک، یک دشمن است. تعقیبش کنید و از دستش خلاص شوید.

 

نگرانی:

نگرانی یک واکنش طبیعی است که در آن ذهن تلاش می‌کند با عامل تهدید بیرونی مبارزه کند و جلوی آن را بگیرد؛ که عامل دیگر دشمنان شش‌گانه ذهن است. احساس نگرانی با اضطراب یا توجه بیش از حد به مسائل واقعی یا خیالی همراه است. همه‌ی ما باید کمی نگرانی به دل راه دهیم، ولی نباید بگذاریم این بر ما غلبه کند. در عوض اجازه دهیم به ما هشدار دهد. نگرانی می‌تواند به صورت مفیدی استفاده شود. اگر دارید از خیابانی رد می‌شوید و ماشینی با سرعت به سمت‌تان می‌آید، باید نگران شوید. ولی نباید بگذارید نگرانی در کنجی، گیرتان بیندازد.

 

خجالت:

احتیاط بیش از حد، روش بزدلانه‌ای برای زندگی است. خجالت کشیدن (برخلاف فروتنی و تواضع) ویژگی خوبی نیست و می‌تواند به یک مریضی تبدیل شود. افراد خجالتی معمولا به علت اضطراب بیش از حد از موقعیت‌های عمومی دوری می‌کنند این افراد اگر خجالت را ترک نکنند از بهترین موقعیت‌های زندگی عقب می‌مانند. اگر به آن اجازه‌ی بروز بدهیم، بر ما غلبه خواهد کرد. اگر خجالتی باشیم، پیشرفت نمی‌کنیم، جلو نمی‌رویم و قدرتمند هم نخواهیم شد. باید از احتیاط بیش از حد اجتناب کنیم.

باید با این دشمن بجنگیم، با ترس‌های‌مان مبارزه کنیم. آن‌قدر جرأت پیدا کنیم که با هر چیزی که مانع رسیدن ما به اهداف و رویا‌های‌مان شده است، مقابله کنیم. باید در زندگی و در تلاش برای رسیدن به چیزهایی که می‌خواهیم، پردل و جرأت باشیم.

 

برچسب ها

کیانوش مولودی

برایم مهم است که در فیبز بتوانم به افزایش علم و آگاهی مردمم کمک کنم. همه ما به این دلیل اینجا جمع شده ایم تا بتوانیم مشکلی را برطرف کنیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خدمات جدید الکسا را دیده اید؟ بهترین قیمت ها برای دریافت سرتیفای الکسا با تخفیف محدودمشاهده پلن ها
+
بستن
سوالی دارید؟ چت از طریق واتساپ