موفقیت و انگیزه

فصل سوم: کار عمیق، معنادار است

مروری بر کار عمیق از کال نیوپرت

کار عمیق، معنادار است !… ریک فِرر یک آهنگر است. او متخصص در امور ساخت وسایل فلزی قدیمی و قرون وسطایی است. وی در مورد کارش می ‎گوید: ((من تمام وسایل خودم را با دست خودم می‎سازم و از ابزاری استفاده می‎کنم که بدون محدود کردن خلاقیتم، زور بازویی که نیاز دارم را چند برابر میکند. کاری که من مثلا با صد بار دمیدن در کوره به طور دستی انجام می‎دهم می‎تواند با یک دستگاه بزرگ با یکبار دمیدن انجام شود. به همین دلیل در تمام کارهایم گواهی می‎دهند که چه دست‎هایی آن‎ها را خلق کرده است.))

شبکه‎ ی پی‎ بی ‎اس مستندی در سال ۲۰۱۲ در مورد دنیای ریک فرر تهیه کرد. از این مستند متوجه شدیم که ریک در یک انبار در حومه‎ ی ویسکانسین کار می‎کند. فرر معمولا درهای کارگاهش را باز می‎گذارد (ظاهرا برای بیرون راندن گرمای کوره). در آن مستند فرر مشغول ساختن یک شمشیر از دوره‎ی وایگینگ‏ها بود. کارش را با ذوب کردن آهن به روشی که هزار و پانصد سال پیش مرسوم بود، آغاز کرد. در نتیجه یک شمش فولادی ضخیم تولید شد. فرر با روش خودش شمش را حرارت می‌داد، با چکش روی آن می‎کوبید، آن را زیر و رو می‏کرد، دوباره می‏کوبید و باز آن را داخل شعله ‎های آتش می‎برد تا همین روند را دوباره تکرار کند.

راوی مستند گفت که این کوبیدن هشت ساعت طول می‎کشد تا بلاخره تیغه به شکل دلخواه دربیاید. در نیمه‎ ی این فرایندِ آهنگری بعد از اینکه فرر کار چکش زدن را تمام کرد، فلز را با دقت در میان ذغال گداخته غلت داد. و در حالیکه آن را از بدنش دور نگه داشته بود به سرعت به سمت منبع پر از نفتی رفت و تیغه را برای سرد شدن درون آن فرو برد. نفت به خاطر گرمای فلز آتش گرفت و شعله ‎های زرد روی تمام شمشیر زبانه کشید. آن شمشیر سوزان را با یک دست بالای سرش نگه داشت و قبل از اینکه در آتش بدمد نگاهی به آن انداخت.

فرر توضیح داد: (( اینکه چطور شمشیر را بدون نقص بسازم، پیچیده‎ ترین کاریست که برای من وجود دارد. و همین چالش است که مرا وادار به این کار می‎کند. به شمشیر که نیازی ندارم اما باید شمشیر بسازم)).
ریک فرر، پیشه ‎ور حاذقی است که به خاطر نوع کارش، بیشتر روز را در حالت ((عمیق بودن)) می‎گذراند چون حتی کمترین غفلتی می‎تواند چندین ساعت تلاشش را بر باد دهد. همچنین این شخص کسی است که معناداری خارق‎العاده‏ ای در کار خودش می‎بیند. این ارتباط بین کار عمیق و زندگی خوب، مفهومی آشناست و وقتی دنیای پیشه‎ وران را نگاه می‎کنیم این موضوع کاملا پذیرفته شده است.

پیشه ورانی مثل فرر با چالش‎هایی دست به گریبان می‎شوند که تعریف کردن آن‎ها آسان، اما برخورد با آن‎ها سخت است. کار دانشی، این شفافیت را با ابهام معاوضه می‎کند. تعریفِ این که یک کارمند دانشی چه کاری را انجام داده و اینکه کارش با دیگری چه تفاوتی دارد بسیار سخت است. در بدترین حالات کلِ کار دانشی می‎تواند رشته‎ای از ایمیل‎ ها و پاورپوینت‎ های کسل کننده باشد که تفاوت آن‎ها فقط در جداولِ موجود در هر صفحه است و باعث وجه تمایز یک نفر از دیگری می شود. از این نوشته ی فرر: ((دنیای انتقال اطلاعات و فضای مجازی مرا سرد کرده است و با آن میانه ای ندارم)) برمی آید که او خودش چنین شرایط مبهمی را درک کرده است.

عامل دیگری که ارتباط بین کار عمیق و معنادار را در کار دانشی کم رنگ می‎کند، همهمه ‎ی صداهایی است که سعی دارند کارکنان دانشی را قانع کنند تا وقت بیشتری را به فعالیت‎های سطحی اختصاص دهند. ما در عصری زندگی می‎کنیم که هر چیزی مربوط به اینترنت باشد را به طور پیش فرض جزو ضروریات و خوبی های فناوری می‎دانیم. رفتارهایی که با عمیق شدن سازگاری ندارند، مثل جواب دادن آنی به ایمیل‎ها یا فعال بودن در رسانه های اجتماعی مورد ستایش قرار می‎گیرند در حالیکه دور بودن از این چیزها، امری مقبوح تلقی می‎شود.

استدلال عصب ‎شناسی در تایید عمیق بودن

وینفرد گالاگر نویسنده‎ ی مجلات علمی هم درگیر ارتباط بین توجه و خوشحالی بعد از فجایع غیر منتظره مثل بیماری سرطان بوده است و بر طبق گفته ‎ی خودش: (( نه یک سرطان معمولی بلکه سرطان پیشرفته‎ی بدخیم)). بعد از اینکه دکترها تشخیص دادند او سرطان دارد، داشت از بیمارستان برمی‎گشت که فکری قوی درون خودش حس کرد: (( این بیماری می‎خواهد تمام فکر و ذکر و توجهم را به خودش معطوف کند اما من تاجایی که می‎توانم نباید اجازه‎ ی این کار را بدهم و باید به زندگی خودم سرگرم شوم.)) گالاگر متوجه شد که توجه و تمرکز او بر چیزهایی که زندگی‎ اش را خوب می‎کرد مثل سینما، پیاده‎روی و ورزش به طور شگفت انگیزی خوب جواب داده است.

او رفته رفته متوجه شد که این توجه، یعنی چیزی که تصمیم می‎گیریم بر آن تمرکز کنیم و چیزی که با اختیار نادیده‌ اش می‎گیریم، چه نقشی در کیفیت زندگی ما بازی می‎کند. بعد از پنج سال نویسندگی در زمینه‎ی علمی او متوجه شد که شاهد((نظریه ‎ی وحدت بزرگ)) ذهن بوده است: مثل انگشتی که به طرف ماه اشاره می‎کند، رشته‌های مختلف از انسان شناسی تا آموزش و … همگی بر این باورند که مهارتِ مدیریت توجه عامل کلیدی و مهمی در داشتن یک زندگی خوب است و اساسا جنبه‎های مختلف آنچه که انسان تجربه می‎کند را ارتقاء می‎دهد.

این مقوله بر عکس طرز فکری است که بیشتر افراد درباره‎ی تجربیات زندگی خود دارند. ما تاکید زیادی بر شرایط زندگی‎ مان داریم و فرض می‎کنیم چیزی که برایمان اتفاق می‌افتد مشخص می‎کند که چه حسی داشته باشیم. با این دیدگاه اتفاقات کوچک و جزئی که در طول روز رخ می‎دهند زیاد اهمیت ندارند چون چیزهایی که بزرگ و عمده هستند، مثلا ترفیع گرفتن یا نگرفتن در شغل یا نقل مکان کردن به یک خانه‎ی بهتر، را مهم می‎شماریم. اما بر اساس تحقیقات گالاگر، کاملا بر عکس است و جهان بینی ما بر اساس چیزهایی که به آن‎ها توجه می‏کنیم شکل می‎گیرد.

اگر بر روی بیماری سرطان تمرکز کنید، شما و زندگی‎تان گرفته و ناراحت می‎شوید اما اگر به پیاده‎روی و سینما فکر کنید خود و زندگی‎تان بهتر و دلپذیرتر می‎شوید اگرچه در هر دو مورد، شرایط یک طور است. گالاگر اینطور جمع ‎بندی می‎کند: (( کسی که هستید، چیزی که فکر می‎کنید، حس می‎کنید، انجام می‏دهید، و دوست دارید برآیند چیزی است که به آن توجه و تمرکز می‎کنید.))

 

آیدا گلشن آرا

برایم مهم است که در فیبز بتوانم به افزایش علم و آگاهی مردمم کمک کنم. همه ما به این دلیل اینجا جمع شده ایم تا بتوانیم مشکلی را برطرف کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سوالی دارید؟ چت از طریق واتساپ