مهارت های ارتباطی

چهار رفتاری که می‌توانید از کودکان یاد بگیرید!

مروری بر 5 قانون پول که باید بدانید از جیم ران

blank

تا به حال به کودکان و رفتار آن‌ها توجه کرده‌اید؟ آن‌ها همیشه به فکر بازی و شادی هستند و در کاری که انجام می‌دهند تمرکز ویژه‌ای دارند. ویژگی‌های مثبت کودکان نشان می‌دهد که مثل آن‌ها رفتار کردن می‌تواند عامل مهمی در موفقیت افراد بزرگسال باشد پس بیایید مثل کودکان تلاش کنیم.

از روانشناسی پرسیدند: «بهترین الگو برای پیروی چیست؟» گفت: « کودکان بهترین الگو هستند.» شنیده‌اید که دو هزار سال قبل، یک معلم بزرگ گفت: «تا مثل کودکان نشوید، شانس‌تان صفر است و به ملکوت خداوند وارد نخواهید شد.» این درس بزرگی برای بزرگ‌سالان است. یادتان باشد چهار راه وجود دارد که مثل کودکان باشید و مهم هم نیست که چند سال‌تان است….

  • کنجکاوی

کنجکاو باشید؛ کنجکاوی کودکانه را با آغوشی باز پذیرا باشید. کودک به طور طبیعی کنجکاو است و ذهنی فعال دارد، او از همان بدو تولد درصدد کنجکاوی و شناخت اشیا و اشخاص می‌باشد و به طور پیوسته به اطرافش نگاه می‌کند و کنجکاو می‌شود. اگر بچه‌ها بخواهند بدانند چه چیزی چقدر بد است، چه‌کار می‌کنند؟ حق با شماست. شما را عاصی می‌کنند. کودکان می‌توانند میلیون‌ها سوال بپرسند. فکر می‌کنید تمام شده، ولی با یک میلیون سوال دیگر برمی‌گردند. آن‌ها شما را به ستوه می‌آورند و می‌توانند شما را در حد ارتکاب جرم، عصبانی کنند.

متاسفانه بعضی از والدین به جای این که خوشحال باشند فرزندشان مراحل رشد خود را به سلامت طی می‌کند، از سوالات او کلافه می‌شوند، در حالی که او با پرسش در حال یادگیری و شناخت دنیای اطراف خود است. به این ترتیب بچه‌ها از طریق کنجکاوی در حال آموختن هستند و تقویت کنجکاوی آن‌ها اثرات سودمندی در موفقیت و سعادت‌شان خواهد داشت.

در واقع کودکان با این پرسیدن‌ها می‌خواهند از اطلاعات و تجربیات ما استفاده کنند تا دنیای اطراف‌شان را بهتر بشناسند؛ اما بعضی از والدین سوالات فرزندان‌شان را پرحرفی می‌شمارند و اهمیتی نمی‌دهند. این قبیل پدران و مادران بزرگ‌ترین ضربه را به فرزندشان وارد کرده، رشد و پیشرفت عقلی او را متوقف و سرکوب می‌کنند. این نکته مهم است، کودکی که احساس کند به او بی‌توجهی شده است، نمی‌تواند دنیای اطرافش را به درستی بشناسد.

پس کمی صبور باشیم و به حس کنجکاوی کودکان اهمیت دهیم و آن را تقویت کنیم، زیرا آن‌ها اشتیاق زیادی برای کاوش و یادگیری دارند. کودکان از کنجکاوی‌شان برای یادگیری استفاده می‌کنند. تا حالا دقت کرده‌اید که وقتی بزرگ‌ترها حواس‌شان نیست و مورچه را لگد می‌کنند، بچه‌ها در همان حال مشغول بررسی آن مورچه بوده‌اند؟ کنجکاوی بچه‌ها همان چیزی‌ است که کمک‌شان می‌کند کسب کنند، یاد بگیرند و رشد کنند. پس شما هم کنجکاو باشید، تنها از این طریق می‌توان رشد کرد و چیزهای جدیدی یاد گرفت.

  • هیجان

اگر قرار بود کسی از روی زندگی شما کتاب بنویسد، آیا اسم آن کتاب چیزی می‌شد مثل «داستان قابل پیش‌بینی زندگی یکنواخت (آقا/ خانم …)» یا «اتفاقات هیجان انگیز زندگی ماجراجویانه (آقا/ خانم …)» ؟

زندگی واقعی شما احتمالا چیزی بین این دو است، هم لحظاتی یکنواخت و کسل‌کننده دارد و هم اتفاقاتی هیجان‌انگیز. ما که موجوداتی اهل عادت هستیم، عادت‌های‌مان یا راحت هستند یا آرامش‌بخش. ما انسان‌ها حتی اگر دوست داشته باشیم زندگی پرشور و هیجانی هم داشته باشیم، در برابر هیجان بیش از اندازه مقاومت می‌کنیم.

شما چی؟ می‌خواهید زندگی‌ای هیجان‌انگیزی داشته باشید؟

به نظرتان این یعنی باید چتربازی کنید؟

جاسوس شوید؟

یک اتومبیل گران اسپرت قرمز رنگ سوار شوید؟

البته همه این‌ها بسیار هیجان‌انگیر هستند ولی بیشتر ما، پول یا جرات لازم برای انجام این کارها را به صورت منظم نداریم. در واقع، هیجان تا حد زیادی به شخصیت هر کدام از ما و محیط زندگی‌مان بستگی دارد. قرار نیست برای جالب‌تر و هیجان‌انگیزتر کردن زندگی‌تان کارهای فوق‌العاده و خاصی انجام دهید. ایجاد تغییرات خیلی کوچک و ساده، تغییر طرز فکر و پیشرفت فردی، دنیای‌تان به اندازه‌ای تکان خواهد داد که بتوانید ماجراجویی بیشتری در زندگی تجربه کنید.

فقط کافی است یاد بگیرید که مثل یک کودک، هیجان‌زده شوید. هیچ چیز به اندازه‌ی هیجان کودکانه در خودش جادو ندارد. آن‌قدر هیجان‌زده شوید که شب‌ها از رفتن به رختخواب متنفر باشید.. . بی‌تاب باشید که صبح بیدار شوید… در حال انفجار ایده باشید. چه‌طور کسی می‌تواند جلوی آن جادوی کودکانه مقاومت کند؟

حالا، هر از گاهی کسی را ملاقات می‌کنم که می‌گوید: «خب، من یک مقدار بزرگ‌تر از آن هستم که اسیر هیجان بچه‌گانه شوم.» حیف نیست؟ شما باید برای این‌جور آدم‌ها گریه کنید. همه‌ی حرفی که هست این است که: «اگر برای هیجان خیلی پیر هستید، پس برای همه چیز، پیر هستید و نه فقط برای هیجان.» پس سعی کنید با این آدم‌های پیر کاری نداشته باشید.

  • ایمان

چطور می‌توانید آن را توصیف کنید؟ بعضی‌ها می‌گویند: «بیا مثل بزرگ‌ترها با این موضوع برخورد کنیم.» اوه! نه. بزرگ‌ترها همیشه می‌خواهند به همه چیز مشکوک باشند. بعضی بزرگ‌ترها حتی در حد افراط، بدبین هستنند.

بزرگ‌ترها می‌گویند: «بله، من آن جمله‌ی مثبت را قبلا شنیده‌ام. از وقتی آن جمله‌ی مثبت را شنیده‌ام، سال‌ها گذشته است ولی حالا باید دوباره به من ثابت کنی که خوب است.» می‌بینید، این بزرگسال است، ولی بچه‌ها این‌طور نیستند. بچه‌ها فکر می‌کنند شما می‌توانید هر چیزی را به دست آورید. واقعا شوخ هستند. به آن‌ها می‌گویید: «ما قرار است سه استخر شنا داشته باشیم.» و آن‌ها می‌گویند: «بله، سه تا، پس هر کدام‌مان یکی. وارد استخر من نشو.» می بینید، آن‌ها حتی در آن شیرجه هم می‌زنند، ولی بزرگ‌ترها این‌طور نیستند. بزرگ‌ترها می‌گویند: «سه استخر شنا؟ دیوانه شده‌ای؟ اغلب مردم حتی یک استخر شنا هم ندارند. اگر یک وان حمام در حیاط پشتی داشته باشی هم خوشبختی.» به تفاوت‌ها دقت کردید؟ تعجبی ندارد که آن معلم بزرگ گفت: «تا وقتی مثل بچه‌ها نشوی، شانس‌هایت بسیار ضعیف هستند.»

  • اعتماد

این واژه در متون جامعه‌شناسی معمولا به صورت زیر تعریف می‌شود: اعتماد «باوری قوی به اعتبار، صداقت و توان یک فرد، انتظاری مطمئن و اتکا به یک ادعا یا اظهار نظر، بدون آزمون کردن است». در جای دیگر آمده اعتماد عبارت است از واگذاری منابع به دیگران با این انتظار که آن‌ها به گونه‌ای عمل خواهند کرد که نتایج منفی به حداقل ممکن کاهش یابد و دستیابی به اهداف میسر گردد. اعتماد یک ویژگی کودکانه است؛ ولی ارزش بزرگی دارد. این جمله را شنیده‌اید: « مثل یک بچه بخواب»؟ همین است. اعتماد کودکانه، بعد از این که برای آن روزت مطمئن شدی نمره‌ی خوبی می‌گیری، آن را برای ارزیابی به دیگری بسپار. کنجکاوی، هیجان، ایمان و اعتماد؛ این ترکیبی قدرتمند است برای بازگرداندن ما به یک زندگی واقعی.

کیانوش مولودی

برایم مهم است که در فیبز بتوانم به افزایش علم و آگاهی مردمم کمک کنم. همه ما به این دلیل اینجا جمع شده ایم تا بتوانیم مشکلی را برطرف کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *