روش و سبک زندگی

چگونه با رئیس بد خود رفتار کنیم؟

مروری بر آیین پیروزی جک ولش مدیر عامل اسبق جنرال الکتریک

blank

هرگز کسی وجود ندارد که با یادآوری خاطره‌ی یک رئیس واقعا عالی، خنده بر لبانش ظاهر نشود. این امر دلیل خوبی دارد: یک رئیس خوب می‌تواند در عین حال دوست، معلم، مربی، متحد و الهام‌بخش فرد باشد. چنین رئیسی می‌تواند مسیر شغلی‌تان را به نحوی که اصلا انتظار ندارید شکل بدهد و باعث ترقی‌تان شود، حتی گاهی اوقات می‌تواند زندگی‌تان را تغییر دهد. درست نقطه‌ی مقابل این حالت، یک رئیس بد می‌تواند شما را از پا دربیاورد. با وجود این که یک رئیس بد عملا نمی‌تواند شما را بکشد. در مقیاس کوچک‌تر، یک رئیس بد می‌تواند باعث عصبانیت، رنجش، تلخ‌کامی و حتی بیمار شدن‌تان شود.

اگر مثل بیشتر مردم باشید، در جریان چهل سال کار، چند رئیس عالی، تعداد بیشتری رئیس خوب، و یک یا دو رئیس واقعا نادان خواهید داشت: این روسای نادان همیشه به حدی بد هستند که خود را مجبور به استعفا می‌بینید. به خاطر داشته باشید در مواجهه با یک رئیس بد، شما نباید قربانی بودن را بپذیرید. در هر موقعیت شغلی بدی که قرار گرفته باشید، با قربانی دانستن خود، به ضرر خودتان عمل کرده‌اید. داشتن چنین ذهنیتی در رابطه با مسائل مربوط به پیشرفت شغلی، باعث از دست دادن همه‌ی گزینه‌های‌تان می شود و حتی ممکن است پیشرفت‌تان را با بن‌بست مواجه کند.

رئیس بد انواع مختلفی دارد. بعضی تمام اعتبار کار زیردستان‌شان را به نام خودشان ثبت می‌کنند، بعضی‌ها بی‌کفایت هستند، بعضی‌ها تملق مافوق‌شان را می‌گویند و با زیردستان بدرفتاری می‌کنند، بعضی دیگر قلدر هستند و دیگران را تحقیر می‌کنند، دمدمی مزاج هستند، در تعریف کردن و پاداش دادن مضایقه می‌کنند، به قول خودشان عمل نمی‌کنند یا پارتی‌بازی می‌کنند. گاهی اوقات هم روسای بدی پیدا می‌شوند که چند مورد از این خصوصیات را هم‌زمان دارند.

چنین افرادی اصلا چه‌طور ترقی می‌کنند؟ بعضی از آن‌ها بسیار بااستعداد هستند، یا نتایجی را که باید، کسب می‌کنند یا بسیار خلاق هستند. بعضی از آن‌ها متحدان سیاسی زیرکی دارند و یا حتی ممکن است یکی از اقوام‌شان، مقام بالایی داشته باشند. رؤسای بد در بعضی صنایع بیشتر دوام می‌آورند. نویسندگان، هنرمندان و تهیه‌کنندگان بسیار بااستعدادی که به دلیل اجرای پروژه‌ها ارتقاء پیدا می‌کنند، به دلیل «نابغه» بودن، از رفتار بدشان چشم‌پوشی می‌شود. افراد فوق‌العاده پول‌ساز، غیرقابل جایگزینی قلمداد می‌شوند و خودشان هم این را می‌دانند که همین مسأله، بعضی از آن‌ها را غیرقابل‌تحمل‌تر می‌کند. اما بدون توجه به تعداد آن‌ها در بعضی مشاغل، به خاطر داشته باشید در دنیا آدم نادان هم یافت می‌شود که بعضی از آن‌ها رئیس می‌شوند.

در این مطلب به این مسأله می‌پردازیم که اگر یکی از آن‌ها رئیس شما شد چه باید بکنید. البته توجه داشته باشید که در این فصل پاسخ قطعی به این سوال داده نمی‌شود زیرا هر رئیس بدی با دیگری تفاوت دارد و شرایط متفاوتی در هر مورد حاکم است.

به این منظور، مجموعه سوالات زیر را از خود بپرسید. پاسخ به این سوالات به شما کمک می‌کند یک موقعیت مسلما رنج‌آور را مدیریت کنید. درست است که این موقعیت رنج‌آور است اما شاید بهتر باشد آن را بپذیرید و سپس یا آن را اصلاح کنید یا به آن خاتمه دهید. سوال اول این است: چرا رئیس‌ام مثل یک آدم نادان رفتار می‌کند؟ گاهی اوقات پاسخ به این سوال بسیار آسان است: او مثل یک نادان رفتار می‌کند زیرا واقعا نادان است. در کل، رؤسا با کسانی که دوست دارند یا برای‌شان احترام قائلند یا به آن‌ها نیاز دارند، بدرفتاری نمی‌کنند اما گاهی با تمام زیردستان خود چنین رفتار بدی دارد.

اما اگر رئیس‌تان تنها با شما چنین رفتاری دارد، قضیه کاملا فرق می‌کند. در چنین صورتی، باید از خود بپرسید چه کرده‌اید که باعث نارضایتی او شده‌اید. باید بپرسید آیا شما خود باعث شده‌اید که رئیس با شما چنین رفتاری داشته باشد؟ اطمینان داشته باشد که او درباره‌ی ذهنیت یا عملکرد شما نظرات خاصی را دارد. باید بفهمید ماجرا از چه قرار است. در بدو کار باید همین سوال را از خودتان بپرسید اما بدانید که خود ارزیابی کار دشواری است. هر چه‌قدر هم که به بلوغ رسیده باشید و جنبه داشته باشید، مشکل است بتوانید آن‌طور که دیگران شما را می‌بینند خودتان را ببینید.

عملکرد خود را ارزیابی کنید و بدانید چه اشتباهی از شما سر زده که مسبب رفتار بد رئیس شده سپس ذهنیت خود را نیز درباره‌‌ی مسئولین شرکت بررسی کنید، زیرا شاید تنها دلیل مشکل‌تان با رئیس این باشد که ذاتا در زمره‌ی افراد متنفر از رئیس هستید. شاید چنین رفتاری برای شما ناآشنا باشد و عملا مشکلی با ریاست نداشته باشید و ارزیابی‌های‌تان از خودتان هم نتیجه‌ای در بر نداشته باشد. در این صورت باید چه بکنید؟ باید با او حرف بزنید. راهی غیر از این ندارید. تنها به خاطر داشته باشید قبل از ورود به چنین جلسه گفتگویی، خودتان را آماده کرده باشید تا در صورت بیکارشدن، گزینه‌هایی پیش روی‌تان وجود داشته باشد. سپس این کار را انجام دهید.

حالت تدافعی به خودتان نگیرید. فراموش نکنید که هدف‌تان آشکار کردن چیزی است که رئیس‌تان به هر دلیلی نتوانسته است صراحتا به شما بگوید. شاید خواسته است که از درگیری اجنتاب کند یا اصلا فرصت پیدا نکرده است به شما بگوید. بدون توجه به چنین مسائلی هدف شما باید این باشد که مشکل او با شما یا عملکردتان را از زبانش بیرون بکشید. در صورتی که بفهمید رئیس بدتان از عملکرد شما راضی است، به طعنه باید گفت آدم بدشانسی هستید. در این صورت، به این دلیل بدرفتاری می‌کند که از شخص شما خوشش نمی‌آید. این مسأله شما را در زمره‌ی افرادی قرار می‌دهد که بد بودن رئیس‌شان، به دلیل بد بودن شخصیت خود است.

سوال بعدی برای همه در مورد رئیس بد این است که قرار است برای رئیس‌ام چه اتفاقی بیفتد؟ گاهی اوقات یک رئیس بد به وضوح در حال خارج شدن است. روسای خودش چنین سیگنالی را به سازمان داده‌اند یا خودش می‌خواهد نشان دهد که دیگر نمی‌تواند منتظر ارتقاء بنشیند. در هر حالت، بقای شما در منتظر ماندن است. در کارتان نتایج عالی کسب کنید و تا فرا رسیدن آرامش، ذهنیت «من می‌توانم» را داشته باشید.

اما گاهی اوقات رئیس بد فکر رفتن در سر ندارد و واقعا نتایج خوب کاری را به‌دست می‌آورد، در این صورت سوال بعدی این است اگر رئیس بدم را تحمل کنم، چه اتفاقی برایم می‌افتد؟ اگر فکر می‌کنید سازمان‌تان به خصوص مافوق‌ رئیس‌تان یا مدیر منابع انسانی، پایبندی شما را به شرکت می‌فهمد و وضعیت شما را درک می‌کند، می‌توانید کاملا مطمئن باشید که در نهایت به عنوان پاداش باقی ماندن، به جای او یا پستی مشابه ارتقاء پیدا خواهید کرد. در مدت این انتظار، در کار خود باقی بمانید و خود را وقف آن کنید.

وقتی در شرایطی قرار می‌گیرید که رئیس بدی دارید و به این زودی‌ها هم عوض نخواهد شد، باید ببینید آیا نکات مثبت شغل می‌تواند باعث شود که با این مسأله کنار بیایید؟ یعنی باید از خودتان بپرسید: « آیا این نکات مثبت ارزش تحمل رئیس بدم را دارند؟ » اگر پاسخ این سوال خیر باشد طرحی را تدارک ببینید که با کمترین آسیب ممکن، منجر به خروج‌تان از شرکت شود. از طرف دیگر، اگر تحمل این شرایط، مزایایی را در آینده در پی خواهد داشت که از آن مطلع‌اید و آن‌ها را می‌پذیرید، واقعا چاره‌ای جز ماندن ندارید.

توجه خود را به علت ماندن‌تان متمرکز کنید و رئیس را در پس‌زمینه ذهن‌تان جای دهید. او مهم‌ترین مسئله زندگی شما نیست، بلکه یکی از نکات منفی معامله‌ای است که در شغل یا زندگی، با خود کرده‌اید. بیش از هرچیز این واقعیت را بپذیرید که به خواست خودتان در کنار این رئیس بد باقی مانده‌اید و بنابراین حق شکایت کردن را از خود گرفته‌اید. با این کار دیگر خودتان را قربانی نخواهید دانست. از آن‌جایی که خودتان این تصمیم را گرفته‌اید، باید عواقب آن را هم خودتان بپذیرید.

اگر دنیا بی‌نقص بود، تمام رؤسا هم بی‌نقص بودند. چنین چیزی آن‌قدر کم اتفاق می‌افتد که تمام فیلم‌ها و کتاب‌ها درباره‌ی رئیس‌های بد ساخته‌ و نوشته می‌شوند. وقتی که رئیس بدی نصیب‌تان می‌شود، قبل از هرچیز بررسی کنید آیا مشکل از خودتان است یا خیر. انجام این کار آسان نیست، اما در بسیاری از موارد، رؤسا به این دلیل که خودشان از چیزی مأیوس شده‌اند بدرفتاری می‌کنند. اگر به این نتیجه رسیدید که مشکل از شما نیست، از خودتان بپرسید آیا ممکن است شرکت‌تان این رئیس بد را به دلیل کسب نتایج خوب نگه دارد؟ آیا حاضرید برای بعضی چیزها از این مسئله بگذرید یا خیر؟ آیا شغل‌تان ارزش تحمل یک رئیس بد را دارد؟ اگر این‌طور است، خودتان را قانع کنید و شکایت نکنید.

اگر شغل‌تان ارزش این گذشت را ندارد، باوقار و نزاکت شرکت را ترک کنید. وقتی هم که دنبال شروع شغل جدیدتان هستید، خصوصیات بد رئیس‌تان و احساسی را که رفتارش در شما ایجاد می‌کرد دقیقا به خاطر داشته باشید تا وقتی که نوبت به ریاست خودتان رسید، شما هم همان کارها را تکرار نکنید.

 

کیانوش مولودی

برایم مهم است که در فیبز بتوانم به افزایش علم و آگاهی مردمم کمک کنم. همه ما به این دلیل اینجا جمع شده ایم تا بتوانیم مشکلی را برطرف کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *