استراتژی و تفکر استراتژیک

ابعاد متعدد مفهوم استراتژیک (بخش دوم)

فیبز، نشریه آنلاین مدیریت کسب وکار

blank

مفهوم استراتژیک را می‌توان یک مفهوم چند بعدی دانست که در برگیرنده کلیه فعالیتهای اساسی سازمان بوده و باعث ایجاد حس یکپارچگی، وحدت، همسوئی و موجودیت شود و همچنین ایجاد تغییرات ضروری القائی از محیط را نیز تسهیل میکند . آشنایی با ابعاد اصلی زیر می‌تواند نیل به یک تعریف واحد از مفهوم استراتژی را تسهیل کند.

  • استراتژی بعنوان یک الگوی منسجم، پیوسته و یکپارچه تصمیمات

تقریباً رسم به آن است که استراتژی را بعنوان یک نیروی اصلی که برای سازمان بعنوان یک کل، طرح جامع و یکپارچه فراهم می آورد به حساب بیاورند . از این منظر، استراتژی طرح‌هایی را مد نظر قرار می‌دهد که از تحقق اهداف اصلی کل سازمان اطمینان حاصل شود. با پذیرش این نظر که استراتژی الگویی از تصمیمات سازمان میباشد، مشخص می‌شود که مفهوم استراتژیک یک مفهوم غیر قابل اجتناب است، و دقیقاً از همان چیزی که سازمان انجام میدهد، استخراج می‌شود.

میتوان با مطالعه یک سازمان به ماهیت تصمیمات اتخاذ شده و نتایج حاصل از آن پی برد . با کشف عدم تداوم ها و وقفه ها در حرکت سازمان که میتواند ناشی از تغییرات مدیران سطح بالا باشد و یا تحت تأثیر عوامل خارجی و جابجایی موضع سازمان باشد، میتوان به الگوی مفهوم استراتژیک سازمان پی برد. از مجموع این نقاط عطف میتوان برای تحلیل میزان انسجام الگوهای استراتژیک استفاده کرد .

این بستگی به نظر مدیران مسئول سازمان دارد که این الگوها را نتیجه بیان یک چشم انداز خوب برای سازمان بدانند و یا آنها را مجموع اقدامات موردی و یا صرفاً نتیجه یک خوش اقبالی به حساب آورند . در هرحال، استراتژیها، خواه ناخواه بروز خواهند کرد و آثار گامهایی که سازمان در گذشته برداشته است ممکن است تبیین کننده آینده سازمان نیز باشد.

 

  • استراتژی به عنوان تبیین کننده کمکهای اقتصادی و غیراقتصادی که سازمان در نظر دارد به ذینفعان خود ارائه دهد.

در سالهای اخیر اصطلاح ذینفعان به عنوان یک عنصر عمده در مبحث مفهوم استراتژیک مورد توجه قرار گرفته است. اصطلاح ذینفعان در برگیرنده همه کسانی است که بطور مستقیم یا غیر مستقیم از سازمان بهره مند میشوند و یا هزینه های ناشی از اقدامات سازمان را متقبل میِشوند : سهامداران، کارکنان، مدیران، مشتریان، تأمین کنندگان، طلبکاران، انجمن ها و دولت از آن جمله اند.

این بعد از استراتژی مسئولیت سازمان را فراتر از به حداکثر رسانیدن ثروت سهامداران میداند . در این نگاه، استراتژی وسیله ای است برای ایجاد قراردادهای اجتماعی (مجموعه ای از توافقهای دوستانه که افراد بطور داوطلبانه آن را پذیرفته اند ) به منظور تولید یک فرآیند مبادلات اجتماعی که بر طیف وسیعی از هواداران اثر میگذارد . ستاده نهایی نشان دهنده نوع سازمان اقتصادی و انسانی است که مؤسسه در آن فعالیت میکند، و یا فعالیت خواهد کرد .

این ستاده تعیین کننده اصلی فلسفه سازمان و فرهنگ سازمانی خواهد بود. توجه به ذینفعان می تواند طریق مناسبی برای گنجانیدن ملاحظات محوری استراتژیک یک سازمان در یک دیگاه مناسب باشد . بدیهی است در سازمانی که در اندیشه کسب سود است، سود یک هدف اصلی خواهد بود. به هرحال ممکن است توجه به سودآوری کوتاه مدت به عنوان نیروی نهایی، به جای تقدیر و تشویق از انجام وظیفه ای که از احساس مسئولیت فرد در برابر ذینفعان ناشی شده است، برای مدیر تبدیل به دام خطرناکی بشود.

سازمان باید بداند اگر به مشتریان خود بطور مطلوب خدمت نکند، در نهایت رقیب او بر بازار مسلط خواهد شد و در نهایت قابلیت رقابت و سودآوری خود را از دست خواهد داد . این موضوع در مورد کارکنان و تأمین کنندگان نیز صدق میکند . رفتار بعنوان یک شهروند خوب در ارتباط با سایر انجمنها و سازمانهای خارجی میتواند نقش مثبتی در اذعان ایجاد کند.

 

  • استراتژی بعنوان بیان کننده نیت استراتژیک: گستردن سازمان

یکی از ملاحظات اساسی که باید هنگام تعیین جایگاه مفهوم استراتژیک سازمان مد نظر قرار گیرد، میزان به مبارزه طلبیده شدن سازمان در راه تحقق اهداف واقعی خود میباشد . اگر فرآیند طرح ریزی استراتژیک محدود به ثبت برنامه هایی که سازمان انجام داده است باشد، سازمان قادر به تحقق اهداف طرح ریزی استراتژیک نخواهد بود باید عنان خلاقیت را رها کرد و سازمان را به مکان جدیدی از تعالی سوق داد. توانمندی های موجود در سازمان و منابع موجود برای این گسترش کفایت نمیکنند .

برای حرکت دادن سازمان به سوی جایگاهی والاتر و شاید هم جایگاهی غیر قابل تصور، نیاز به یک چالش وسیع خواهد بود. دو نفر از محققین به نامهای هَمِل و پراهالد عبارت نیت استراتژیک را به منظور بیان این موضوع ابداع کردند. نیت استراتژیک شکل خاصی از رهبری را اقتضا میکند و معیاری را برای اندازه گیری میزان رشد در اختیار سازمان قرار میدهد. نیت استراتژیک دربرگیرنده پیروزی واقعی است.

 

  • استراتژی به عنوان وسیله ای برای توسعه شایستگیهای محوری سازمان

نیت مفهوم استراتژیک بحث استراتژی را از سطح رشته کاری به سطح سازمان تغییر میدهد. پراهان و هَمِل در مقاله مهم خود به نام «شایستگی محوری سازمان»، به استفاده از واحد کسب و کار استراتژیک بعنوان مبنای اصلی تجزیه و تحلیل استراتژیک حمله میکنند. به نظر آنها وابستگی گسترده به واحدهای کسب و کار استراتژیک برای تحلیل استراتژیک باعث خودمختاری غیرقابل قبول در سطح واحد کسب و کار استراتژیک شده است.

این موضوع باعث شده است ساختار سازمان به محصولات روزمره رشته های کاری در قالب عبارات محصول و بازار وابسته شود. منابع در سطح رشته کاری توزیع میشود و موضوع ایجاد شایستگیهای محوری در ورای رشته های کاری بفراموشی سپرده میِشود . حاصل استبداد واحدهای کسب و کار استراتژیک، عدم سرمایه گذاری در شایستگی ها و محصولات محوری ، حبس کردن منابع در سطح رشته کاری، و محدودشدن نوآوری بوده است .

آنها برای رفع این مشکل پیشنهاد میکنند که باید تکنولوژیها و مهارت های تولیدی بصورت شایستگی های محوری با یکدیگر ترکیب شوند بطوری که باعث توانمندی واحدهای کسب و کار در تطابق با محیط در حال تغییر گردند. باید معماری استراتژیک جدیدی را که اجازه ساختن شایستگی درونی را می دهد جایگزین ساختار سنتی واحدهای کسب و کار استراتژیک کرد.

باید دانست که شایستگیهای محوری در سطح سازمان بوجود میآیند و رشد میکنند، و تبیین کننده اساس استراتژی رقابتی کل سازمان میباشند. راههای شناسایی شایستگیهای محوری عبارتند از: اولاً ، شایستگی محوری توان دستیابی به طیف وسیعی از بازارها را ایجاد میکند، ثانیاً ، شایستگی محوری باید به مشتری کمک کند که احساس کند از محصول نهایی سازمان متنفع شده است، و ثالثاً رقبا نباید بتوانند از شایستگیهای محور سازمان تقلید کنند.

باید دانست که مشخصات ساختار صنعت عامل تعیین کننده عملکردهای متفاوت مؤسسه ها نیست، بلکه قابلیتها و منابع داخلی بکار گرفته شده توسط مؤسسات آنها را از یکدیگر متفاوت میسازد.

 

  • استراتژی بعنوان وسیله ای برای سرمایه گذاری در منابع ملموس و غیر ملموس جهت توسعه قابلیتها به منظور حصول اطمینان از وجود برتری مداوم.

عبارت شایستگی محوری ارتباط نزدیکی با دیدگاه مبتنی بر منابع مؤسسه که جدیدترین مدل برای شناخت مکانیسم های کسب برتری رقابتی است، دارد . این دیدگاه فاصله زیادی از رویکرد مفهوم استراتژیک مبتنی بر ملاحظات بازار، که شرایط صنعت را عامل ایجاد فرصتها برای سودآوری میداند، دارد. بر اساس مدل مبتنی بر منابع، برتری رقابتی زمانی ایجاد میشود که منابع و قابلیتهایی که انحصاراً در اختیار سازمان قرار دارند صرف ایجاد شایستگیهای منحصر بفرد شوند.

علاوه برآن برتری حاصله را در شرایطی حفظ کرد که امکان جایگزینی و تقلید توانمندی توسط رقبای سازمان وجود نداشته باشد . علاوه برآن، منافع حاصل از این برتری در درون سازمان کسب شده باشد، و توسط عوامل خارجی تخصیص نیافته باشد . بالاخره، زمان کسب منابع و توانمندیهای ضروری آن چنان مناسب است که هزینه آنها منابع حاصله را خنثی نخواهد کرد . اگر همه این شرایط فراهم شوند، برتری رقابتی ایجاد شده یک ارزش اقتصاد ی روبه افزایش برای سازمان بوجود خواهد آورد.

 

 

ابعاد متعدد مفهوم استراتژی (بخش اول)

 

کیانوش مولودی

برایم مهم است که در فیبز بتوانم به افزایش علم و آگاهی مردمم کمک کنم. همه ما به این دلیل اینجا جمع شده ایم تا بتوانیم مشکلی را برطرف کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *